تازه های اوایل ده ماهگی

جیگر مامان
اولین شبهای قدر شما هم گذشت امیدوارم خدا بهترین تقدیرو برات مقدر کرده باشه شما را یک شب بیشتر نبردم احیا که اون هم از بس بدخواب شدی شبهای دیگه نبردمت و دوتایی خونه موندیم.

امیرحسین جووونم نتونستم شما را از پستونک بگیرم و شکست خوردم راستش فقط همون یک روز طاقت آوردی و شب شروع کردی به غر زدن البته روز هم کمتر خوابیدی آخه پستونک شده وسیله ی خواب شما
.بابا میثم هم شب اومد و شما رو برد بیرون و واست یکی که نه دوتا خرید بابا میگفت نمیدونی امیرحسین چقدر ذوق کرده بود و همون توی داروخونه میخواست پستونکو بذاره دهنش.

پسر باهوش من فکر کنم زود زبون باز کنی آخه بیشتر وقتا مخصوصا موقعی که سرحالی الکی جیغ میزنی منم مثل شما جیغ میزنم و کلی میخندی خاله فاطمه میگه پریا هم همینطوری بود دکتر گفت هم میخواد زبون باز کنه هم واسه ی دندوناشه منم حدس میزنم دندونای بالات میخواد در بیاد آخه همش دستتو گاز میگیری وجیغ میزنی و بی قرار شدی



دیگه جونم واست بگه از کارهای دیگه ی شما اینه که وقتی سرفه و عطسه میکنیم شما هم سرفه و عطسه میکنی جیغ میزنیم جیغ میزنی میگیم لوس شو لبتو جمع میکنی و باد از دماغت میدی بیرون و فین فین میکنی اینقدر قیافت بامزه میشه
دیگه وقتی اسم چیزهایی را که بهت گفتم میگم برمیگردی و نگاهش میکنی و با رورورک سریع میری سمتش و بای بای هم میکنی
دوستت داریم عشق مامان و بابا
امیرحسین جوووونمون



بازی با بابایی خسته که تازه از سر کار برگشته

عشق بستنی


و جوجو


از دست شما که دوست داری با چه چیزهایی بازی کنی






سومین کوتاهی مو و بعد از حمام کردن





تازه های اوایل ده ماهگی
